X
تبلیغات
جملات بزرگان - برای خسرو شکیبایی عزیز به مناسبت اولین سالگرد درگذشتش
 

 

سلام خسرو نازنین . نمی پرسم حالت چطوره ؟ چون مطمئنم که حالت از من و امثال من خیلی بهتره . یک سال گذشت از

صبح جمعه ای که خبر رفتنت را شنیدم . هنوز که یک سال از پایان عمرت می گذرد، ناباوری ام پایان نپذیرفته . غم نبودنت

بدجوری ازارم می دهد خسرو جان .  مانده ام حیران، راستی چه شد که تنهایمان گذاشتی ؟نگاهم به عکست می افتد، با

خنده ای که همیشه بر لبانت بود و چشمهای مهربانت . باز از خود می پرسم : خسرو واقعا ما را ترک کرده است ؟ آزارم

می دهد فراموشی ات خسرو ! به یاد می اورم بازی کم نظیرت را در حکم کیمیایی، یا سالاد فصل جیرانی که نقش پیرمرد

لمپن عاشق پیشه را چه زیبا بازی کردی، و یا بازی بسیار بسیار زیبایت در فیلم هامون مهرجویی . با ان صدای پر خش و چهره

سوخته و آن دل دل کردنهای معرکه ات . و پر رنگ تر از همه این تصاویر، تصویر مردی بود با لبهای ترک خورده کبود در لباس

راهزنی . بیشتر از همه تصویر دوست داشتنی مراد بیگ روزی روزگاری پیش چشمانم می آید که با ان صدای دلنشین

و خش دار، با خاله لیلای داستان صحبت می کرد . و حالا، راهزن دوست داشتنی روزی روزگاری، رضای شیرین خانه سبز،

هامون بیچاره هامون، پدر مهربان کیمیا، داداش اسد سوخته و عاشق پری و ... قریب به یک سال است که ما را ترک کردی

و ما را با خاطرات شیرینی که ازت داشتیم تنها گذاشتی . می دانم که به سر وقت خدا رفته ای . من از تو اموختم که خانه

باید همیشه رنگش سبز باشد . من از تو اموختم خانه باید از عشق پر باشد . من  از تو اموختم ...

تشکر می کنم ازت به خاطر تمام چیزهایی که به من و به ما اموختی . در اخر برایت می نویسم حال همه ما خوب است

اما تو باور مکن . همسفر همیشگی عشق، روحت سبز ...

 

پ ن ۱ : ۲۸ تیر امسال، اولین سالگرد زنده یاد خسرو شکیبایی نازنینه . چشم به هم زدیم یک سال گذشت .

پ ن ۲ : میگن خاک سرده، اما نمی دونم چرا بعد از گذشت یک سال هنوز خاک شکیبایی سرد نیست . انگار روز اوله

که ...هنوز وقتی به یادش میفتم یا فیلمی ازش می بینم اشک تو چشمام جمع میشه

پ ن ۳ : بدجوری عاشق اون سکانس از فیلم هامون هستم که حمید هامون ( خسرو شکیبایی ) تو دادگاه به قاضی میگه :

اقای رییس، این خانوم، این اقا و فک و فامیلاشون دست به دست هم دادند که منو نابود کنند . پاسبان گذاشته سر محل که

منو دستگیر کنه ... انگار من جنایت کردم . حالا هم باید نفقه شو بدم ... هم خونه رو بدم ... هم مهریه رو بدم ... هم بچمو

بدم ... هم شرفمو بدم . چرا ؟ چرا ؟ من نمی تونم طلاق بدم ... این زن ... این زن سهم منه ... حق منه ... عشق منه ...

من طلاقش نمیدم ...

پ ن ۴ :  هامون در سرزمین خورشید به دنیا آمد. او به دنبال کیمیا رفت و با درد مشترک آشنا شد و سالها در خانه سبز زندگی

کرد تا اینکه شبی با حکم رئیس با اتوبوس شب از میان ما حیران رفت .

پ ن ۵ : به احترام هامون سینمای ایران، تمام قد می ایستیم و کلاه از سر برمی داریم و به یادش سکوت می کنیم .

پ ن ۶ : برای شادی روحش، فاتحه مع الاخلاص و الصلوات 

 

 

 

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 26 تیر1388 ساعت 11:40 | لینک ثابت |