تبليغاتX
جملات بزرگان
 

                         

" حالا مثل اینکه از این سینما هم باید بروم و یا به قول دیالوگ فیلم هایم طعمه دام و صید صیاد شدم و یا می شوم و شاید این پایان عشق است و یا آغاز راه و اگر مرگی هست هیچ گاه چیز ترسناکی نیست . همان طور که در شاهنامه ما هم نبوده و یا به همان نحو که من در فیلم هایم مرگ را ترسیم کرده ام ـ مادر، دلشدگان و ... ـ و حتی در فیلم مادر مرگ قبلا تمرین می شود و من در فیلم هایم پرسوناژ هایم را قبل از مرگ تطهیر می کنم . هر چند خداوند عادل است و رحمان و رحیم، ولی من که در این موارد یک آدم عامی و سنتی هستم یا داستان هایم را با مرگ جمع کرده ام و یا بیانیه های مهم . فیلم های من با مرگ به تماشاگر القا شده و شاید همه داستانهای بشر در مرگ و زندگی خلاصه شود و البته مرگ پایانی بر زندگی نیست . شما غیر از این فکر می کنید؟ "

فردا (۱۴ آذر ۱۳۸۸ ) درست سیزده سال از كوچ علي حاتمي مي گذرد و دقيقا سیزده سال است كه سينما انتظار مي كشد تا بازهم فيلمي با اصالت سينماي حاتمي ببيند. فيلمي كه نوع كلام، ديالوگ نويسي، قصه پردازي آن، شيوه داستان گويي علي حاتمي پارسي گوي شيرين زبان دوستدار ادب فارسي است. شايد هيچ وقت خود حاتمي هم نمي دانست كه وقتي ديالوگ ناصرالدين شاه آنجا كه خطاب به مدير مدرسه هنر (در فيلم كمال الملك) مي گفت :<هنر مزرعه بلال نيست، كه محصولش بهتر شود از ستاره هاي آسمان هم يكي مي شود كوكب درخشان، الباقي اي، سوسو مي زند> را مي نوشت، روزي هم پيش آيد كه همگان اين ديالوگ ماندگار و خوش تركيب را بارها و بارها به خود او خطاب كنند .

روحش شاد، یادش گرامی ...

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 13 آذر1388 ساعت 20:32 | لینک ثابت |
  

            

سید حسن ( حسین پرستار ) : خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن، ازش دور شد .

 

                                                                                                    زیر نور ماه ( رضا میر کریمی )

 

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 12 آذر1388 ساعت 14:57 | لینک ثابت |
 

سلام رفقا . همون طور که از قبل پیش بینی می شد بارسلونا به راحتی تونست غازهای سفید ( رئال مادرید ) رو شکست بده و صدر جدول رو پس بگیره . پس به میمنت این پیروزی بفرمایید دهنتون رو شیرین کنید . تو رو خدا تعارف نکنید ها ...  

 

 

پ ن : جناب اقای مصطفی عزیز و سرکار خانم خاتون خاله گرامی، بدین وسیله باخت قابل پیش بینی تیم محبوبتان رئال مادرید را، صمیمانه به شما و سایر هواداران این تیم تسلیت عرض نموده، از خداوند متعال برایتان صبر جمیل آرزومندیم .

 

 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 9 آذر1388 ساعت 13:33 | لینک ثابت |
 

                        

                          

 

دو شب دیگه ( یک شنبه شب هفته آینده، ۸ آذر ۱۳۸۸ ) حساس ترین مسابقه باشگاهی جهان در چارچوب هفته دوازدهم رقابتهای لالیگا اسپانیا برگزار می شود .

عقب بایستید ! این یک فوتبال نیست ، این یک جنگ بزرگ و ریشه داره که سرباز هاش در جبهه کاتالان پویول، ژاوی، اینیستا، مسی، ابراهیموویچ و ... هستند و کاسیاس، رائول، رونالدو، کاکا، ژابی الونسو  و ... نیز سربازان ملکه . آنها به واقع بوی خون به مشامشان می رسه . اگر قلبتون توانایی ضربان بالا رو نداره، اگر افت فشار دارین و اگر ... توصیه می کنم این بازی رو نگاه نکنین و رفتن به رختخواب رو به دیدن تلویزیون ترجیح بدین .

ببخشید که نمی توانم هیجانم را پشت ژست های روشنفکرانه پنهان کنم. شعر و ادبیات و سینما و هر چیز دیگه به جای خود، دو شب دیگه بارسلونا به مصاف رئال میره و من چقدر دلم لک زده برای حرکات سوررئالیستی "لیونل مسی"! چقدر دلم لک زده برای یک "نظم" نیوکمپی و چقدر دلم لک زده برای یک رقابت که همیشه فراتر از یک فوتبال صرف بوده .

ایکر کاسیاس ( دروازبان رئال مادرید و یکی از ۳ دروازبان برتر جهان ) میگه : "سالهاست که در سطح اول فوتبال اسپانیا و جهان حضور دارم و از دروازه رئال محافظت می کنم . اما نمی دانم چرا هر وقت به نیوکمپ ( ورزشگاه اختصاصی بارسلون ) می روم پاهایم دچار لرزش عجیبی می شوند ". 

ویوا بارسلونا ... ویوا کاتالونیا ... و ... ویوا خودم

 

 

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 6 آذر1388 ساعت 10:58 | لینک ثابت |
 

وقتی دل مهربونه
شادی میاد تو خونه
خوشبختی از رو دیوار
سر می کشه تو خونه

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 1 آذر1388 ساعت 11:50 | لینک ثابت |
 

چند مزیت مرد بودن :

۱- از دیدن کله پاچه، دچار تشنج نمی شید . 

۲- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق، تغییر بدید .

۳- در عروسی می تونید لباسی رو که بارها به تن کردید، دوباره بپوشید .

۴- از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه، شناسنامه تون رو قایم نمی کنید .

۵- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید .

۶-مدل لباس دختر شمسی خانم، چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه .

۷- با دیدن سوسک و موش و امثالهم، اجدادتون از گور در نمیان و جلوتون رژه نمیرن .

۸-   لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش، قدتون رو افزایش بدید .

۹- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه، ندارید .

۱۰-  فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال منچستر- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید .

۱۱- تو عروسی ها لازم نیست چند کیلو زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

۱۲- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود) .

  

پ ن ۱ : من یکی که با تموم این ۱۲ مورد موافقم .      Happy Dance

پ ن ۲ : این هم واکنش احتمالی خانمها نسبت به من ( درباره گذاشتن این پست و موافق بودن با

هر ۱۲ مورد ) :  

پ ن ۳ : اما مطمئنم که ۹۹ درصد خانمها حسرت مزیت شماره ۹ رو می خورند .  

 

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت 18:17 | لینک ثابت |
 

سلام رفقا

یه چند ساعتی هست که از سفر برگشتم . سفر شمال هم با تمام تفریحات سالم و نا سالمی که داشت به پایان رسید و زندگی به حالت همیشگی برگشت . پنج روز بیشتر نبود اما

خیلی خوش گذشت .  دیدار از تله کابین نمک آب رود و رفتن به اعماق جنگلهای سر سبز

شمال در میان مه و ابر و نم نم باران و دیدن درختانی که تنه ی آنها از خزه سبز پوش شده بود از دیگر

لحظات خوش سفر ما بود که خیلی خیلی فاز داد .

در حین سفر کلی با گوشی موبایلم عکس گرفتم واسه اینکه بذارم تو وبلاگ ، اما هر کاری کردم غیر

از ۲ تا عکس بقیه عکس ها آپلود نشدtantrumsmiley.gif : 39 par 29 pixels. . به همین دلیل مجبور شدم عکسهای مناطقی رو

که رفتم اونجا، از گوگل پیدا کنم  starescreen.gif : 39 par 22 pixels. . این شما و این هم عکسها  smileyhug.gif : 111 par 37 pixels.:

 

این همون جنگل چهل چای هست توی مینو دشت که پارسال هم چند تا عکس گذاشتم ازش . این

عکس رو با گوشی خودم گرفتم .

تله کابین نمک آبرود

ناهار خوران گرگان

جنگل النگدره ( واقع در پنج کیلومتری جنوب شهر گرگان در مسیر جاده ناهار خوران )

جنگل النگدره

جنگل النگدره

 

خلاصه جای همه شما رفقا خالی . امیدوارم که خدا باز هم از این سفر ها نصیب ما بکنه . لال از دنیا

نری بلند بگو : آمین

در ضمن این هم سوغاتی من برای شما از شمال

خب دیگه، فک کنم زیادی روده درازی کردم weirdsmiley1.gif : 28 par 31 pixels.بدجوری خسته ام و فردا صبح زود هم باید برم شرکت

پس با اجازتون میرم بخوابم .   فعلا خداحافظ .

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 24 آبان1388 ساعت 23:23 | لینک ثابت |
 

چتر هایمان را ببندیم

دست هایمان را باز کنیم

و خیس خیس شویم از باران

شاید که بشوید دل گرفتگی ها را

دل شکستگی ها را

دل تنگی ها را

دل مردگی ها را

دل ...

 

پ ن ۱ : دلم بارون می خواد . بدجوری هوس کردم که بوی خاک بارون خورده بپیچه تو ریه هام . خیلی

دوست دارم ساعتها زیر بارون قدم بزنم . باید که خیس خیس بشم تا مزه اش زیر دندون هام بشینه .

پ ن ۲ :  یه چند روزی دارم میرم شمال . اینجا ( مشهد ) که خبری از بارون نیست . امیدوارم اونجا هوا

بی نهایت ابری باشه و بارونی  ...

پ ن ۳ : یا علی مددی ...

 

نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 19 آبان1388 ساعت 13:51 | لینک ثابت |
 

خب، می بینم که حسابی به خودت می رسی

از خودت مراقبت می کنی

نیازهایت را برآورده می کنی

خوب گوش میدی یا می خونی

درباره رژیم غذایی، تغذیه، خواب و سم زدایی از بدن

همین طور خریدن وسایلی که میگن به درد ورزش می خوره

و گیاهان دارویی برای تجدید قوا، وقتی که آسیب می بینی

صابونهایی که تن رو تمیز می کنن

افشانه هایی که بوی بد رو از بین می برن

زدن آمپولهای ایمنی

و خوردن قرصهای نیروزا

اما یادت باشه که بعد از همه اینها

بالاخره قصه به پایان می رسه ...

می تونی سیگار رو ترک کنی، اما آخرش می میری

دور مواد را خط بکشی، اما اخر می میری

خود را از خوردن غذاهای چرب و سرخ کردنی منع کنی

و در سلامت کامل باشی اما باز می میری

میگساری هم نکنی، باز می میری

دور کارهای خلاف رو خط بکشی، باز می میری

از نوشیدن قهوه صرف نظر کنی و کیفور نشی

باز می میری، آخرش می میری

می تونی نرمش کردن رو از سر بگیری

اما وقتی موسیقی تموم بشه، باز می میری

توی اتومبیل کمربند ایمنی هم ببندی، باز می میری

از نیکوتین فاصله بگیری، باز می میری

می تونی ورزش کنی تا چربی رانهات آب بشه

خوش تیپ تر و  تو دل بروتر میشی، اما باز می میری

حمام آفتاب هم بگیری باز می میری

می تونی اون بالا تو آسمون، پی بشقاب پرنده بگردی

شاید اونها تو رو به مریخ ببرند، اما اونجا هم بالاخره می میری

داروهای نیرو بخش هم بخوری، بالاخره می میری

روده ات رو هم سالم نگه داری، باز می میری

می تونی خودت رو منجمد کنی و در زمان معلق بمونی

اما همین که یخت رو باز کنن، بالاخره می میری

می تونی ازدواج کنی، باز می میری

به نقطه اوج هم برسی، بالاخره می میری

می تونی خودت رو از فشارهای روحی خلاص کنی

استراحت کنی، آزمایش ایدز و تست ورزش بدی

به غرب، اونجا که هوا آفتابی ست و از رطوبت خبری نیست نقل مکان کنی

و تا صد سال زنده بمونی

اما بالاخره می میری

سرانجام در آخر کار می میری

در نهایت، خواه ناخواه می میری

پس بهتره حالا که زنده هستی، از زندگی لذت ببری

قبل از اینکه غزل خداحافظی رو بخونی

چون بالاخره

در اخر کار می میری ...

 

                                                                               شل سیلور استاین

 

 

 

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 15 آبان1388 ساعت 21:20 | لینک ثابت |
 

به یادم هست که روزی، مصرانه به تو می گفتم ما هرگز خسته نخواهیم شد... هرگز...،

اما مدتی است پی فرصتی می گردم شیرین، تا به تو بگویم: ما نیز خسته می شویم،

و خسته شدن حق ماست . این که خسته می شویم و از نفس می افتیم و در زانوهایمان

دردی حس می کنیم، مساله ای نیست . مسئله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی

روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم .

 

                                                                           

 

پ ن ۱ : باید ممنون باشیم از زنده یاد نادر ابراهیمی که عاشقانه آرامش را به ما هدیه داد . 

پ ن ۲ : لذت خوندن این کتاب رو از دست ندین . 

پ ن ۳ : روحش شاد، یادش گرامی  

 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 10 آبان1388 ساعت 12:43 | لینک ثابت |

 

 

این بارگه که خاک درش رشک گوهر است              جنت به پیشگاه حریمش محقر است

خورشید از تششع نورش منور است                    انوار در صفای حضورش مصور است

                                  بی شک حریم زاده موسی بن جعفر است

 

سلام بر تو اى ولى ّ خدا، و اى فرزند ولى ّ خدا.

سلام بر تو اى حجّت خدا، و اى فرزند حجّت خدا.

سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو اى امام هدايت و اى ريسمان استوار.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 18:16 | لینک ثابت |
 

         

 

  پریا ( هیلدا هاشم پور ) : زخمهای ادم سرمایه اس حامد . سرمایتو با این و اون تقسیم نکن  . 

  داد نکش، هوار نکش . صبور، آروم و بی صدا همه چی رو تحمل کن .

 

                                                                                            شب یلدا ( کیومرث پور احمد )

 

 

 پ ن : دارم تحملش می کنم . اما نمی دونم تا کی می تونم طاقت بیارم ...

 

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 1 آبان1388 ساعت 13:29 | لینک ثابت |
 

اگر می خواید بفهمید که چرا این پست رو گذاشتم اینجا رو بخونید .

 

یادش بخیر، چه دوران زیبایی بود . قهر و آشتی های زود گذر، دلهای بدون کینه، بازیهای کودکانه مثل

لی لی، عمو زنجیر باف، هفت سنگ و ... چقدر زود گذشت اون دوران . هر چی سنمون بیشتر شد

و به دنیای آدم بزرگها نزدیکتر شدیم، محبت، مهربونی، دوستی، صداقت و سادگی کمتر شد و در

مقابل نفرت، دروغ، دو رویی و هزاران صفت بد دیگه جایگزین اونها شد . وقتی که به بچه های کوچیک

نگاه می کنم، وقتی که صداقت و سادگی رو تو چشمهای معصومشون می بینم خیلی دلم برای دوران

کودکی خودم تنگ میشه و به یاد خاطرات شیرین اون روزها میفتم . اولین چیزی هم که از اون زمان

یادم میاد کارتون هاییه که تلویزیون ( شبکه ۱ و ۲ ) پخش می کرد . تمام دوستانی که طی سالهای

۱۳۵۵ تا ۱۳۶۴ به دنیا اومدند خوب می فهمند که من چی میگم . تمام کودکی نسل ما ( متولدین ۱۳۵۵ تا

۱۳۶۴ ) نشستن پای برنامه کودک تلویزیون راس ساعت ۱۷ بود . اون زمان نه از فیلم های دختر پسری

خبری بود و نه از انواع و اقسام dvd های اورجینال فیلمها و انیمیشن های روز دنیا . من و یا بهتر بگم ما

با کارتون های اون زمان زندگی می کردیم . از شادیشان شاد می شدیم و با غم هایشان، غمگین .

درسته که از نسل ما خیلی چیزها رو دریغ کردند، اما باید به خودمان و آن دوران خاطره انگیز ببالیم که

که امثال عمو پورنگ و خاله شادونه و عمه گلاب و دایی چپول ای وجود نداشتند که با مسخره بازی ها

و ساده انگاری هاشون به شعورمان توهین کنند . شاید به همین خاطر است که نسل ما یاد گرفته مثل

قهرمانان کارتونهای محبوب مان، خودمان از سختی رهایی پیدا کنیم . مثل پرین تا آخر خط برویم ...

مثل جودی آبوت غم به دلمان راه ندهیم ... مثل آن شرلی به اینده امیدوار باشیم و مثل خانواده دکتر

ارنست در برابر سختی ها مقاوم ...

این دومین پستیه که درباره کارتون های کودکی می ذارم . اولیش رو اینجا می تونید ببینید . توی اون

پست فقط عکسهایی از کارتونهای قدیمی رو گذاشتم . اما در این پست جدید اهنگ تیتراژ چند کارتون

رو میذارم . امیدوارم که خوشتون بیاد .

 

تیتراژ آغاز برنامه کودک ( همون بگ بگ بگ قدیمی )(اگر پسورد خواست pafa.blogfa.com رو وارد کنید)

دانلود تیتراژ کارتونهای پسر شجاع، ممول، فوتبالیست ها، پروفسور بالتازار

دانلود تیتراژ کارتون بچه های کوه الپ ( همون لوسین و انت خودمون )

دانلود تیتراژ کارتون بچه های مدرسه والت ( انریکو، گالونی، فرانچی )

دانلود تیتراژ کارتون حنا دختری در مزرعه

دانلود تیتراژ کارتون هاچ زنبور عسل

دانلود تیتراژ کارتون بابا لنگ دراز

دانلود تیتراژ کارتون باخانمان

دانلود اهنگ شب بخیر کوچولو

دانلود تیتراژ خونه مادر بزرگه

دانلود تیتراژ علی کوچولو

دانلود تیتراژ هادی و هدا

 

 

 پ ن : براي دانلود تيتراژها ابتدا كليك راست كنيد، سپس روي گزينه Dawnload whit DPA کلیک کنید .

 

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 0:52 | لینک ثابت |
 

در فیلم " جنگ ستارگان " ماجرای سفرهای" لوک اسکای واکر " زمانی آغاز می شود که از روباتی

به نام " ارتو دیتو " اشعه ای نورانی فرا می تابد و تصویر مینیاتوری کوچک " پرنسس لیا " را روی زمین

مجسم می سازد . لوک مسحور و شگفت زده مجسمه نورانی و شبح گونه ای را می بیند که

التماس کنان کسی را به نام " اوبی ـ وان کنوبی " به کمک می طلبد . این تصویر یک تصویر هولوگرام

است . یعنی تمثالی است سه بعدی که به وسیله اشعه لیزر ساخته شده و جادوی تکنولوژیک لازم

جهت ساختن چنین تصویری واقعا حیرت آور است . ولی حیرت آورتر اینکه برخی دانشمندان بر این

باورند که خود جهان نوعی هولوگرام غول پیکر است . یعنی توهمی است باشکوه، با همه جزئیاتش

که کم و بیش واقعی تر یا ناواقعی تر از تصویر پرنسس لیا نیست که لوک اسکای واکر را به جستجو و

طلب وا می دارد .

این پاراگراف اول متن کتاب است که روشن می کند هولوگراف چیست .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 12 مهر1388 ساعت 0:29 | لینک ثابت |
 

خدایا ! دلم باز امشب گرفته

بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم 

 ***

خدایا ! بیا پشت آن پنجره

که وا می شود رو به سوی دلم

بیا،پرده ها را کناری بزن

که نورت بتابد به روی دلم 

***

خدایا! کمک کن به من

نردبانی بسازم

و با آن بیایم به شهر فرشته

همان شهر دوری که بر سردر آن

کسی اسم رمز شما را نوشته 

***

خدایا! کمک کن

که پروانه شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش

مبادا بمیرد 

***

خدایا! دلم را

که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته

شبی می فرستم برایت ...

                                                                              عرفان نظر آهاری

 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 6 مهر1388 ساعت 13:13 | لینک ثابت |
 

توضیح نوشت : احتمالاً بعضی از شما دوستان که به اینجا سر می‌زنید علاقه خاصی به فوتبال ندارید و کلاً با پست‌های فوتبالی حال نمی‌کنید. طبیعتاً این حق مسلم شماست ولی خب حق مسلم من هم هست که درباره چیزی که دوست دارم بنویسم. ولی در این یک مورد خواهش می‌کنم حتی اگر فوتبال هم دوست ندارید کمی از حق مسلم‌تان چشم‌پوشی کنید و این پست را بخوانید .

 


رئیس یوفا از تلاش باشگاه بارسلونا برای زنده نگه داشتن فوتبال ناب در جهان تشکر کرد.

میشل پلاتینی در گفتگو با روزنامه اس اسپانیا گفت: هیچ تیمی را در سطح بارسلونا نمی‌بینم.
پلاتینی تصریح کرد: بارسلونا با هر بازی خود مرا به زنده بودن فوتبال ناب امیدوارتر می کند. گاهی در تنهایی خود به روزهای دور فوتبال می اندیشم و از این که این ورزش به خاطر حرفه ای شدن از متن اصلی خود فاصله گرفته دلم می گیرد اما با تماشای بازی بارسلونا دوباره به تماشای فوتبال واقعی امیدوار  میشوم .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هادی در جمعه 3 مهر1388 ساعت 17:43 | لینک ثابت |
 

 

مارو ( میکی رورک ) : جهنم یعنی اینکه هر روز از خواب بیدار بشی و ندونی هنوز برای چی زنده ای .

 

                                                                              شهر گناه ( فرانک میلر ـ رابرت رودریگوئز )

 

پ ن : می ترسم از اینکه یه روزی گرفتار جهنم مورد نظر ـ اقای مارو ـ بشم ...

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت 4:9 | لینک ثابت |
 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 22 شهریور1388 ساعت 18:10 | لینک ثابت |

 

ای مردم، ما در زمانه ای پر عناد و بد کینه گرفتار شده ایم . انسان نیکدل و پاکدامن را در این روزگار

بد می شمارند و ستمکاره در این عصر، بر تندباد غرور و نخوتش می افزاید .

آنچه می دانیم سودمان نمی بخشد و آنچه را نمی دانیم نمی پرسیم و از بدبختی کوبنده ای که

فرا می رسد بیم نداریم تا انگاه که بر سرمان فرود آید ...

پیش از انکه نسلهای آینده از سرنوشت شما عبرت بگیرند، شما از روزگار پریشان پیشینیانتان عبرت

بگیرید . این زندگی پست و زبونی را که بدان چسبیده اید رها کنید و آزاد شوید که سخت بی بها و

بد نهاد است، که او دنیا پرستانی را که پیش از شما به او دل بسته بودند و به او عشق می ورزیدند

رها کرد .

                                                                              خطبه 32 نهج البلاغه

 

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 20 شهریور1388 ساعت 13:58 | لینک ثابت |
 

   

 

یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها می گذارد، بیگانه بودن اوست با انچه مردم همه

می شناسند . تشنه ماندن اوست در کنار جویبارهایی که مردم از آن می نوشند و لذت می برند .

گرسنه ماندن اوست بر سر سفره ای که همه خوب می خورند و سیر می شوند .روح به میزانی که

که تکامل می یابد و و به آن انسان متعالی که قرآن از آن به نام قصه آدم یاد می کند، می رسد

تنهاتر می شود . چه کسی تنها نیست ؟

کسی که با همه، یعنی در سطح همه هست . کسی که رنگ زمان به خود می گیرد، رنگ همه را

به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود، به هر شکلش و هر

بعدش منطبق است . این آدم احساس تنهایی و تک بودن و مجهول بودن نمی کند . چرا که از جنس

همگان هست . او در جمع است، با جمع می خورد و می پوشد و می سازد و لذت می برد .  احساس

خلاء مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمی تواند

سیرش کند . احساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و روی زمین و احساس عشق که عکس العمل

این گریز است، او را به طرف آن کسی که می پرستدش و با او تفاهم دارد می کشد . به آن جایی که

شایسته اوست و متناسب با شخصیت او، احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی

که این روح رشد می کند، قویتر و شدیدتر و رنج آورتر می شود .

درد انسان، درد انسان متعالی، تنهایی و عشق است .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 16 شهریور1388 ساعت 13:45 | لینک ثابت |
 

روزي يک پري که در درخت انجيري خانه داشت

به لستر پيشنهاد کرد تا هرچه مي خواهد آرزو کند

لستر آرزو کرد علاوه بر اين آرزو، دو آرزوي ديگر هم داشته باشد

و با زيرکي به جاي يک آرزو، صاحب سه آرزو شد

بعد با هريک از اين سه

سه آرزوي ديگر هم درخواست کرد

و با اين حساب، افزون بر سه آرزوي قبلي،

مالک نه آرزوي ديگر هم شد !

آن گاه با زرنگي تمام،با هر يک از دوازده آرزو،

سه آرزوي تازه طلب کرد !

که مي شود چهل و شش تا......يا پنجاه و دو تا ؟

خلاصه با هر آرزوي تازه،

آرزوهاي بيشتري کرد.

تا سرانجان مالک پنج ميليارد و هفت ميليون و هيجده هزار و سي و چهار آرزو شد

آن وقت آرزوهايش را کنار هم چيد

و آواز خواند و پاي کوبيد.

بعد نشست و باز آرزو کرد!

بيشتر و بيشتر و بيشتر.....و آرزوها روي هم تلنبار شد.

در حالي که مردم لبخند مي زدند، ميگريستند،

عشق مي ورزيدند و حرکت مي کردند،

لستر ميان ثروت هايش

-که چون کوه از دور و برش بالا رفته بود-

نشسته بود و مي شمرد و مي شمرد و مي شمرد و هي پيرتر و پيرتر مي شد

تا سرانجام يک شب، وقتي به سراغش رفتند،

او را ديدند که ميان انبوهي از آرزو مرده است.

آرزوهايش را که شمردند،

معلوم شد حتي يک آرزو کم و کسر ندارد.

همگي تر و تازه !

بياييد، بياييد، از اين آرزوها چند تايي برداريد

و به لستر بينديشيد

که در دنياي سيب و دوستي و زندگي

تمام آرزوهايش را به خاطر آرزوي بيشتر تباه کرد ...

 

                                                                                  شل سیلور استاین

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 13 شهریور1388 ساعت 23:11 | لینک ثابت |
 

قبل نوشت : یادم رفته بود که ۲ روز پیش ( ۹ شهریور ) هفتمین سال درگذشت خواننده محبوبم

( زنده یاد فرهاد مهراد ) بوده . حیفم اومد که ازش یادی نکنم . پس این شما و این هم پستی درباره

فرهاد مهراد عزیز ( البته با ۲ روز تاخیر )

 

 

فرهاد مهراد :

خواننده ای از تبار حقیقت

خواننده ای که هیچگاه تن به ابتذال نداد

همیشه بر سر عقاید خود ماند

همیشه می گفت فرمایشی کار نمی کنم

کسی که یک قدم از جامعه خود جلوتر بود

موسیقی از دید او عارفانه بود نه مطربی

دوست نداشت ایمانش را جار بزند

بودنش در میان ما، مثل یه خواب کوتاه بود

ولی یه مرد بود، یه مرد واقعی ...

فرهاد خواننده بود اما از امتیازات خوانندگی استفاده نکرد . ترانه های سیاسی خواند اما میراث خوار

سیاست نبود . از هیچ نمدی توقع هیچ کلاهی نداشت . فرهاد مهراد اوج یک موسیقی ناب بود . او

از تعریف بی نیاز است . انچه خوب باشد می ماند و در گذر سالها، غبار فراموشی نمی گیرد و فرهاد

این چنین بود . فرهاد بوده، هست و می ماند . در خانه هایمان، در یادهایمان، و حتی در خلوت ها و

زمزمه هایمان . او جزئی از گذشته ماست که تا حال و حالهای اینده با ما خواهد بود ...

و بالاخره یه شب ماه اومد بیرون و او را از پیش ما برد :

یه شب مهتاب ... ماه مباد تو خواب ... منو می بره ... از توی زندون ... مثل شب پره ... با خودش بیرون

و ۹ شهریور ۱۳۸۱ ، صبح یک یکشنبه غمگین فرهاد رفت . رفت تا جدول نیمه تمام عمرش را پر کند .

همان جدولی که سی سال پیش در < هفته خاکستری > خوانده بود :

ظهر یکشنبه من ... جدول نیمه تموم ... همه خونه هاش سیاه ... روی خونه جغد شوم ...

 

این هم مطلبی از اشکان خواجه نوری به مناسبت درگذشت فرهاد :

گنجشکک اشی مشی پر زد ...

مطمئن بود كه دوباره پاييز را نخواهد ديد و گرنه نمي خواند “بر شنهاي تابستان زندگي را بدرود خواهم گفت“.مي گفت از مرگ نمي هراسم بارها بس بسيار با او روبرو شده ام.سالها بود كه انتظارش را مي كشيد .مي گفت من يك قوري شكسته صد بار بند زده شده ام . مي گفت سليمانم.پيكرم بر عصايم لميده و تا موريانه عصا را از بين نبرد هيچ كس باور نمي كند كه سالهاست مرده ام.

مي گفت فرهاد سالهاست كه مرده و معشوق هاش است كه در ظاهر فرهاد مي خواند و مي نوازد.راستي معشوقه اش چه مي كند؟از امروز چگونه مي تواند زير سقفي كه صداي خسته معشوقش آن را معني مي كرد زندگي كند؟

راستي چه كسي به خود اين اجازه را خواهد داد كه كلاويه هاي سازش را بفشارد؟چه كسي مي تواند جا پاي او بگذارد؟چند سال يا چند قرن ديگر فرهادي ديگر متولد خواهد شد؟

ديگر چه كسي پيدا مي شود  كه در آوازش از محمد(ص) دادخواهي و مردمش را بيدار كند و سكوت ديرينه اش را با “مرغ سحر“ بشكند؟

فرهاد ديگري زاده مي شود كه وقتي از “دخت شرمگين اميد،ايران“ مي خواند چشمانش خيس شود؟

چه كسي زاده خواهد شد كه وطنش را به هيچ نفروشد و آرزو كند كه “اي كاش آدمي وطنش را همچون بنفشه ها مي شد با خود ببرد هر كجا كه خواست“؟

نه هيچ كس،هيچ كس جاي او را نخواهد گرفت.

او نمرده است مگر زندگي هنرمند در اثرش معني نمي شود؟ پس او مي ماند.تا روزي كه جمعه باشد او زنده است.گنجشگك اشي مشي پرواز مي كند،نمي ميرد.

 

پ ن ۱ : بین تموم اهنگهای فرهاد، بدجوری عاشق این چند تا اهنگ هستم : سقف، بوی عیدی بوی

توپ، صدای بی صدا، یه شب مهتاب، آینه، کهن بور و بر، زمان در من خواهد مرد، جغد بارون خورده

و باز بین این چند تا، خیلی خیلی خیلی حال می کنم با : یه شب مهتاب .

پ ن ۲ : این هم لینک دانلود اهنگ یه شب مهتاب

http://www.guitarineh.com/Lyrix/Mp3/Ye%20Shabe%20Mahtab.mp3

پ ن ۳ : برای شادی روحش : یقرء الفاتحه مع الاخلاص و الصلوات

 

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت 5:6 | لینک ثابت |
       

                 

 

اعلامیه داد که از هر خانه ای یک تیر کلاش شلیک شود، جوابش را با خمپاره شصت می دهیم. زیرش

هم امضا کرد : محمود کاوه فرمانده عملیات سپاه مهاباد.

همه می گفتند،مردم را با ما دشمن می کنی . شب که شد از یک خانه چند تیر کلاش رسام شلیک

شد.انگار طرف داشت می گفت: "اگه راست می گی بزن".

خانه را زد . با آرپی جی و خمپاره شصت هم زد . همان شد . کموله و دموکرات زدند از شهر بیرون . رفتند

به کوه و کمر .

                                                                      از خاطرات همرزم شهید کاوه

 

تاریخ شهادت:11/6/1365  منطقه عملیاتی کربلای دو ، ارتفاعات 2519 حاج عمران
 
 
 
پ ن : افتخار می کنم که بچه محل شهید کاوه هستم .


نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 10 شهریور1388 ساعت 2:24 | لینک ثابت |
 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم ؟

بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است

به بی عادتی، کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز

دو رکعت گلی را عبادت کنیم

به هنگام نیت برای نماز

به آلاله ها قصد غربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت

دمی بشنو از نی حکایت کنیم

چه اشکال دارد در آئینه ها

جمال خدا را زیارت کنیم

پراکندگی حاصل کثرت است

بیایید تمرین وحدت کنیم

بیا جیب احساس و اندیشه را

پر از نقل مهر و محبت کنیم

پر از گلشن راز از عقل سرخ

پر از کیمیای سعادت کنیم

بیایید تا عین عین القضات

میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نو آوری

نگاهی هم از نو به سنت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه ؟

بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست

همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی افتابی بده

که از باغ گلها حمایت کنیم

رعایت کن ان عاشقی را که گفت :

بیا عاشقی را رعایت کنیم .

 

                                                               دستور زبان عشق

                                                               شادروان قیصر امین پور

 

پ ن ۱ : هر وقت حال و حوصله درستی ندارم، میام سراغ این شعر . نمی دونم چرا اما بعد از

خوندنش آرامش عجیبی پیدا می کنم .

پ ن ۲ : روحت شاد یادت گرامی ( قیصر امین پور )

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 8 شهریور1388 ساعت 11:12 | لینک ثابت |
 

             

      

 

 

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 6 شهریور1388 ساعت 12:0 | لینک ثابت |
 

مرد پس از گرفتن وضو به اتاق خود می اید و چراغ لاله را روشن می کند، سپس به اماده کردن لوازم

خطاطی می پردازد . مرد بر روی کاغذ کلمه ... را می نویسد . ناگهان صدای گلوله می اید و ما قطراتی

از خون که بر لوازم خطاطی قطره قطره می چکد را می بینیم . دست مرد از نوشتن باز می ماند و ...

 

پ ن ۱ : زود، تند، سریع بگید یاد چی افتادید با خوندن مطلب بالا ؟

پ ن ۲ : پست بعدی من در مورد جوابیه که شما قراره بدین . البته جواب صحیح

 

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 4 شهریور1388 ساعت 19:28 | لینک ثابت |
 

 

هی رفقا، به یک جاده احتیاج دارم که تا وقتی حس رفتن دارم تموم نشه . سراغ دارید ؟

 

 

 

 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 2 شهریور1388 ساعت 19:27 | لینک ثابت |
 

                      

یکصد سال پیش بالغ بر یک و نیم میلیارد نفر بر روی زمین زندگی می کردند و امروزه سیاره ما بیش از شش میلیارد نفر جمعیت دارد، اما هنوز نقاطی از زمین وجود دارد که به ندرت در دسترس انسان بوده است ؛ مجموعه مستند planet earth شما را به سرزمین های جدیدی خواهد برد و سیاره زمین و بخش هایی از حیات وحش آن را به شما نشان خواهد داد که قبلا آنها را ندیده اید! اين مجموعه برترین مستند در زمینه طبیعت و حیات وحش است که تاکنون تولید شده، مستند planet earth در مدت ۵ سال توسط Alastair Fothergill و ۴۰ تیم فیلمبرداری همراهش، در ۲۰۴ نقطه از ۶۲ کشور جهان با بودجه ای در حدود ۲۵ میلیون دلار ساخته شده است !
در زمان تماشای این مجموعه بارها و بارها سکانس های باورنکردنی را خواهید دید که همزمان با گوش سپردن به موسیقی متن فوق العاده زیبای آن(که با کیفیت صدای دالبی دیجیتال۵/۱ صدابرداری شده است)‌ بر هیجان شما خواهد افزود. “سیاره زمین” یکی از کامل‌ترین فیلم‌های مستند زیستی درباره زندگی جانداران روی زمین در خصوص نحوه‌ی زندگی و رفتار شناسی جانداران گوناگون از قبیل آبزیان، پستانداران، پرندگان، خزندگان و دوزیستان، مکان‌های جغرافیایی مختلف و پوشش جانوری و … است.

Planet Earth با کسب امتیاز ۹/۸ از ۱۰ در رده بندی IMDB ( معتبرترين وب سايت سينمايي جهان ) ، کسب بیش از ۱۰ جایزه معتبر بین المللی و نامزدی برای ۱۰ ها جایزه دیگر ، قرار گرفتن در صدر پر فروش ترین های شبکه Discovery ، بعنوان برترین مستند طبیعی که تاکنون ساخته شده است، تصویری شگفت انگیز از حیات طبیعی در سیاره زمین ارائه می کند که نفس هر بیننده ای را در سینه حبس می کند! كارشناسان از این مجموعه با عنوان “نگاه نهایی به تنوع و گوناگونی سیاره زمین” نام برده اند . همچنين سیاره زمین، نخستین سری فیلم مستندی است که با دوربین‌های با وضوح تصویر بالا (HD) تهیه شده و تا قبل از آن تنها برای فیلم‌های سینمایی هالیوود از این دوربین‌ها استفاده می‌کردند. در این مجموعه عجیب ، با روش های ابتکاری و استفاده از جدیدترین تکنولوژی در فیلمبرداری، موفق به ثبت تصاویری نفس گیر و حیرت انگیز از حیات وحش و رفتارهای نادیده ی حیوانات شده اند. همچنین برای اولین بار از محل هایی فیلمبرداری شده است که دیدن آن ها هر بیننده ای را بهت زده می کند ! هر قسمت از 11 قسمت planet earth در حدود 48 دقيقه است كه در كنار ان 10 دقيقه با عنوان  Planet Earth : Diaries به تصاویر پشت صحنه از تجهیزات ، تکنولوژی و خطرات موجود در تصویربرداری از بعضی رویدادهای آن قسمت می پردازد.

 

 

 

پ ن 1 : تا كنون تنها 3 قسمت از اين مستند رو ديدم و در موردش فقط مي تونم بگم كه : خارق العاده،

اعجاب انگيز، شگفت آور، فوق العاده ... مستندي به نام planet earth

پ ن 2 : تمام مستند هایی که درباره حیات وحش نگاه کردید رو بذارین یه طرف ترازو، این مجموع مستند

رو بذارین طرف دیگه ترازو .

پ ن 3 : دوستان، اكيدا بهتون توصيه مي كنم ديدن اين مجموعه مستند رو از دست نديد كه شاهكار

ذهن خلاق انسان است .

پ ن 4 : تنها با ۱۰ هزار تومان می تونید مستند سیاره زمین رو بخرید . ( اون هم با زیرنویس فارسی )

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 23 مرداد1388 ساعت 23:37 | لینک ثابت |
 

                        

دیشب رفتم یک تردمیل خریدم ( بنا به توصیه پزشک متخصص ) . یه برنامه حرفه ای و مدون

میخوام واسه استفاده از این دستگاه . دوستانی که می تونند کمکم کنند بسم ا...

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 21 مرداد1388 ساعت 13:56 | لینک ثابت |
 

سلام رفقا .

دیشب در حین وبگردی برخوردم به یک سایتی که یک معما از البرت انیشتن گذاشته بود . در شرح

این معما امده بود :

آلبرت انيشتن اين معما را در قرن نوزدهم ميلادي نوشت، به گفته وي 98% از مردم جهان نمي توانند اين

معما را حل کنند. شماچطور؟ آيا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنيا هستيد؟ پس مساله زير را

حل کنيد و دريابيد در ميان افراد باهوش جهان قرار داريد يا خير! هيچگونه کلک و حقه اي در اين مساله

وجود ندارد، و تنها منطق محض مي تواند شما را به جواب برساند .

من هم که دیشب بی خوابی زده بود به سرم، نشستم به حل کردن این معما . اولش فکر می کردم

معمای اسونی باید باشه، اما چشمتون روز بد نبینه ...  نصف شبی ۲ ساعت با این معما سروکله

زدم تا تونستم حلش کنم . دیگه اخرهای حل معما مخم هنگ کرده بود . ولی خب، در کل خیلی معمای

باحالیه . بهتون توصیه می کنم اگر وقت ازاد دارید یه خوردشو صرف حل این معما کنید . هر چند شاید

بعضی از دوستان این معما رو قبلا دیده و حل کرده باشند .

و اما این هم خود معما :

در خياباني، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد . 

در هر يک از اين خانه ها يک نفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي کند .

اين پنج صاحبخانه هر کدام نوشيدني متفاوت مينوشند، سيگار متفاوت مي کشند و حيوان خانگي

متفاوت نگهداري مي کنند .

سئوال : کداميک از آنها در خانه، ماهي نگه مي دارد ؟

راهنمايي :
-1 مرد انگليسي در خانه قرمز زندگي مي کند .
-2 مرد سوئدي، يک سگ دارد .
-3مرد دانمارکي چاي مي نوشد .
-4 خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفيد قرار دارد .
-5صاحبخانه خانه سبز، قهوه مينوشد .
-6شخصي که سيگار Pall Mall مي کشد پرنده پرورش مي دهد .
-7صاحب خانه زرد، سيگار Dunhill مي کشد .
-8مردي که در خانه وسطي زندگي ميکند، شير مينوشد .
-9 مرد نروژي، در اولين خانه زندگي مي کند .
-10مردي که سيگار Blends مي کشد در کنار مردي که گربه نگه مي دارد زندگي مي کند .
-11 مردي که اسب نگهداري مي کند، کنار مردي که سيگار Dunhill مي کشد زندگي مي کند .
-12مردي که سيگار Blue Master مي کشد، آبجو مي نوشد .
-13مرد آلماني سيگار Prince ميکشد .
-14 مرد نروژي کنار خانه آبي زندگي مي کند .
-15 مردي که سيگار Blends ميکشد همسايه اي دارد که آب مي نوشد  .

پ ن : دوستانی که جواب رو می دونند خواهشا لو ندهند . با تشکر ...

 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 18 مرداد1388 ساعت 13:3 | لینک ثابت |
 

               

 

عزیز ( رضا کیانیان ) : می دونی ادمهایی که می تونند گاهی وقتها یک شکم سیر گریه کنند

چقدر خوش شانس هستند ؟

 

                                                                           ماهی ها عاشق می شوند ( علی رفیعی )

 

پ ن : شما هم خوش شانس هستید ؟ !!!

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 21:35 | لینک ثابت |
 

                                                                                                                                     


Hey You
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Don't give in without a fight.

Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with you ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, I'm coming home.

But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms ate into his brain.

Hey you, standing in the road
always doing what you're told,
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, don't tell me there's no hope at all
Together we stand, divided we fall.

هی تو

هی تو که آن بیرون در سرما ایستادهای

 تو که پیر و تنها می شوی

می توانی مرا حس کنی

هی تو که در راهروها ایستاده ای

با پاهایی که می خارند و لبخندهای بیرنگ

می توانی مرا حس کنی

هی تو، به انها کمک نکن تا روشنایی را به خاک بسپارند

بدون جنگیدن تسلیم نشو

 

هی تو، که انجا در افکار خودت

برهنه نشسته ای کنار تلفن

مرا لمس خواهی کرد

هی تو که گوش به دیوار گذاشته ای

منتظری تا کسی صدات بکنه

مرا لمس خواهی کرد

هی تو، کمکم می کنی تا سنگ را جابجا کنم

قلبت را بگشا، دارم به خانه می ایم

 

اما این تنها یک خیال بود

دیوار خیلی بلند بود

همانطور که می بینی

مهم نیست چقدر تلاش بکنه

نمی تواند ازاد شود

و کرمها ذهن او را فاسد کردند

 

هی تو، که در جاده ایستاده ای

و همیشه کاری که بهت گفته اند را می کنی

می تونی کمکم کنی

هی تو، بیرون ان طرف دیوار

بطری ها شکسته اند در سرسرا

می توانی به من کمک کنی

هی تو، به من نگو که انجا هیچ امیدی نیست

با هم مقاومت می کنیم،

جدا شویم، سقوط می کنیم .

                                            

                                                             اهنگ hey you از البوم ديوار ( پينك فلويد )

 

پ ن ۱ : چند روزي هست فقط دارم اين اهنگ رو گوش ميدم، نمي دونم چرا اينقدر خوشم اومده ازش .

پ ن ۲ : یه جورایی میشه گفت که این اهنگ شرح حال این روزهای من و خیلی های دیگه مثل منه .

پ ن ۳ : Don't give in without a fight

پ ن ۴ : این هم لینک دانلود اهنگ http://achilles.darrenshanfans.ir/blog/Hey_You.mp3

 

 

 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 11 مرداد1388 ساعت 11:0 | لینک ثابت |
 

دریای توفانی ناخدای لایق می سازد . پس همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش .

 

 

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 8 مرداد1388 ساعت 17:46 | لینک ثابت |

 

سنگ کلیه کم بود، سیاتیک هم بهش اضافه شد .

پس بزن اون دست قشنگه رو به افتخار ورود سیاتیک

 

پ ن ۱ : خدا سومی شو به خیر بگذرونه

پ ن ۲ : خدایا به داده هایت و نداده هایت شکر

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت 21:21 | لینک ثابت |

 

جف کاستلو ( الن دلون ) : من هیچ وقت نمی بازم، هیچ وقت !

                                                                                             

                                                                                  سامورایی ( ژان پیر ملویل )

نوشته شده توسط هادی در جمعه 2 مرداد1388 ساعت 15:42 | لینک ثابت |

 

تو هم لولیدن، دلیل شکل هم بودن نیست .

آدم وقتي يه زندگي رو تعريف مي كنه ، اگه اون زندگي پر و پيمون باشه ، احتياجي به تعريف قلمبه

نداره ، زندگي خالي رو با قلمبه گويي پر مي كنند .

اونايي كه ميگن يأس تو كتاباي هدايته ، زندگيشون دوزار نمي ارزه ، بي سوادند .

جواني بدون عاشقانه ها، از انسان، موجودي بيمار، كسل، كم آورده و موذي مي سازد .

زايش هنر در تنهايي است و اگر خداوند بزرگ اين همه اثر دارد ، تنهاست .

 

                                                                                جسدهای شیشه ای ( مسعود کیمیایی )


نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 31 تیر1388 ساعت 10:11 | لینک ثابت |
 

 

سلام خسرو نازنین . نمی پرسم حالت چطوره ؟ چون مطمئنم که حالت از من و امثال من خیلی بهتره . یک سال گذشت از

صبح جمعه ای که خبر رفتنت را شنیدم . هنوز که یک سال از پایان عمرت می گذرد، ناباوری ام پایان نپذیرفته . غم نبودنت

بدجوری ازارم می دهد خسرو جان .  مانده ام حیران، راستی چه شد که تنهایمان گذاشتی ؟نگاهم به عکست می افتد، با

خنده ای که همیشه بر لبانت بود و چشمهای مهربانت . باز از خود می پرسم : خسرو واقعا ما را ترک کرده است ؟ آزارم

می دهد فراموشی ات خسرو ! به یاد می اورم بازی کم نظیرت را در حکم کیمیایی، یا سالاد فصل جیرانی که نقش پیرمرد

لمپن عاشق پیشه را چه زیبا بازی کردی، و یا بازی بسیار بسیار زیبایت در فیلم هامون مهرجویی . با ان صدای پر خش و چهره

سوخته و آن دل دل کردنهای معرکه ات . و پر رنگ تر از همه این تصاویر، تصویر مردی بود با لبهای ترک خورده کبود در لباس

راهزنی . بیشتر از همه تصویر دوست داشتنی مراد بیگ روزی روزگاری پیش چشمانم می آید که با ان صدای دلنشین

و خش دار، با خاله لیلای داستان صحبت می کرد . و حالا، راهزن دوست داشتنی روزی روزگاری، رضای شیرین خانه سبز،

هامون بیچاره هامون، پدر مهربان کیمیا، داداش اسد سوخته و عاشق پری و ... قریب به یک سال است که ما را ترک کردی

و ما را با خاطرات شیرینی که ازت داشتیم تنها گذاشتی . می دانم که به سر وقت خدا رفته ای . من از تو اموختم که خانه

باید همیشه رنگش سبز باشد . من از تو اموختم خانه باید از عشق پر باشد . من  از تو اموختم ...

تشکر می کنم ازت به خاطر تمام چیزهایی که به من و به ما اموختی . در اخر برایت می نویسم حال همه ما خوب است

اما تو باور مکن . همسفر همیشگی عشق، روحت سبز ...

 

پ ن ۱ : ۲۸ تیر امسال، اولین سالگرد زنده یاد خسرو شکیبایی نازنینه . چشم به هم زدیم یک سال گذشت .

پ ن ۲ : میگن خاک سرده، اما نمی دونم چرا بعد از گذشت یک سال هنوز خاک شکیبایی سرد نیست . انگار روز اوله

که ...هنوز وقتی به یادش میفتم یا فیلمی ازش می بینم اشک تو چشمام جمع میشه

پ ن ۳ : بدجوری عاشق اون سکانس از فیلم هامون هستم که حمید هامون ( خسرو شکیبایی ) تو دادگاه به قاضی میگه :

اقای رییس، این خانوم، این اقا و فک و فامیلاشون دست به دست هم دادند که منو نابود کنند . پاسبان گذاشته سر محل که

منو دستگیر کنه ... انگار من جنایت کردم . حالا هم باید نفقه شو بدم ... هم خونه رو بدم ... هم مهریه رو بدم ... هم بچمو

بدم ... هم شرفمو بدم . چرا ؟ چرا ؟ من نمی تونم طلاق بدم ... این زن ... این زن سهم منه ... حق منه ... عشق منه ...

من طلاقش نمیدم ...

پ ن ۴ :  هامون در سرزمین خورشید به دنیا آمد. او به دنبال کیمیا رفت و با درد مشترک آشنا شد و سالها در خانه سبز زندگی

کرد تا اینکه شبی با حکم رئیس با اتوبوس شب از میان ما حیران رفت .

پ ن ۵ : به احترام هامون سینمای ایران، تمام قد می ایستیم و کلاه از سر برمی داریم و به یادش سکوت می کنیم .

پ ن ۶ : برای شادی روحش، فاتحه مع الاخلاص و الصلوات 

 

 

 

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 26 تیر1388 ساعت 11:40 | لینک ثابت |

 

 

 

مشهد دل عالم است و من اهل دلم ...

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 21 تیر1388 ساعت 12:36 | لینک ثابت |
 

                      

 

احمد ( شهاب حسینی ) : یک پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه .

                                                                                                  درباره الی ... ( اصغر فرهادی )

 

درباره الی فیلم تلخی ست . یکی از تلخ ترین فیلم هایی که در چند سال اخیر دیدم و اصلی ترین دلیل

این تلخی وحشتناک، واقعی بودن این تلخی است . این که فیلم می کوشد تمام نقاب های ما و

اطرافیان ما را پس بزند و خود خودمان را به ما نشان بدهد و بعد ما را در این سیاهی و تلخی بی پایان

رها کند . این فیلم شبیه به همان دیالوگ بالاست . با این تفاوت که هر دو سوی ان را به ما نشان

می دهد : هم پایانی تلخ را برای ما رقم می زند و هم ما را در تلخی ای بی پایان رها می کند . جایی

که سیاه ترین نقطه روح انسان، بیداد می کند .

 

پ ن ۱ : تو این ایام بی حالی و بی حوصلگی، دیدن یک همچین فیلم معرکه ای، خیلی بهم چسبید .

پ ن ۲ : دم همه برو بچه های فیلم درباره الی ... گرم .

 

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت 23:59 | لینک ثابت |
 

امشب

در تنهایی و سکوت

میان بهت و حیرت

ایران، سراسر اتفاق و پر از حادثه است .

ایرانی که در لحظه های تاریک تاریخ،

بارها و بارها

شکسته،

زخم خورده،

بغض کرده،

لرزیده،

سوخته،

گریسته،

اما ... از پا نیفتاده .

عشق

هدیه خداوند بی همتای خرد و عدالت است .

و ایران مملو از درد و رنج،

زاییده عشق است و زاینده ی عشق .

در بازی های تلخ و شیرین سرنوشت،

در اوج توفانهای ریشه برانداز سهمگین،

در بستر زلزله های مخرب و ویرانگر،

ایران مانده است .

و می ماند ...

ایران من

نگاه کن

بلند شو

گریه نکن

تو دردها و رنج ها را

بارها و بارها حس کرده ای

تو امدن و رفتن بیگانگان را

بارها و بارها دیده ای

تو با سوز و زخم

با ظلم و ستم

با خون و فریب

با بحران و جنگ

بیگانه نیستی

چشمهایت را نبند

در خود نشکن

بخند و بمان .

چون، عشق هرگز نمی میرد،

باور کن، عشق مردنی نیست .

عشق رفتنی نیست .

 

پ ن ۱ : یه جورایی حالم زیاد خوب نیست ...

پ ن ۲ : ای کاش می تونستم همه بغض و کینه ام رو یک جا فریاد بزنم . ای کاش ...

پ ن ۳ : یه مدتی میخوام برم مرخصی . حلالم کنید ...

پ ن ۴ : یا علی مددی ...

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت 2:33 | لینک ثابت |
 

روزها :

روزهای خالی

روزهای پوک

روزهای دلگیر

روزهای پوچ

روزهای خاکستری

روزهای خاکستر

روزهای سودای رفتن در سر

***

شب ها :

شب های خاموش

شب های پیر

شب های زخم

شب های بی مرهم

شب های سیاهی

شب های سیاه

شب های پای رفتن، مانده در راه

***

سر به بالین می گذارم

با هزار تشویش

و بر می دارم بی هیچ امید

***

روزها و شب ها

روزهای تلخ

شب های زهر

...

 

نوشته شده توسط هادی در جمعه 29 خرداد1388 ساعت 17:2 | لینک ثابت |
 

تو یه سکانس از فیلم رستگاری در شاوشنگ ( شاهکار فرانک دارابونت ) شخصیت اصلی فیلم

به دوستش میگه : می دونی رفیق، امید چیز خوبیه . شاید بشه گفت بهترین چیزه و مطمئن باش

هیچ چیز خوبی،هرگز از بین نمیره ... 

 

پ ن ۱ : ما هم امیدواریم به اینده ...

پ ن ۲ : خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند، مگر آنکه خود آن قوم بخواهند .

پ ن ۳ :   انتخابات هم تموم شد ( فارغ از تمام حاشیه ها و حرف و حدیث هاش ) . از این تاریخ به بعد

دیگه از پست سیاسی تو این ویلاگ خبری نیست . مثل گذشته ...  

 

نوشته شده توسط هادی در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 19:13 | لینک ثابت |
 

 طرفداران و حامیان میر حسین موسوی در :

مشهد :

 

ارومیه :

 

رشت :

 

کرج :

 

 تبریز :

 

اردبیل :

 

شیراز :

 

تهران ( همایش بزرگ دوم خرداد ) :

 

و باز هم مشهد در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ ( همایش بزرگ حامیان میر حسین موسوی

با حضور سید محمد خاتمی ) که خودم هم اونجا بودم و به جرات میگم که حدود

۶۰ هزار نفر از مردم مشهد ( چه داخل استادیوم و چه خیابانهای اطراف ان ) به این

همایش امده بودند :

 

 

 

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ایران جوان

زصلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان 

 

پ ن ۱ : ذکر این نکته ضروریه که هیچ وسیله ایاب و ذهابی موجود نبوده که این جمعیت رو از شهر ها

و روستاهای دیگر انتقال بدن به مراسم استقبال از میر حسین  

پ ن ۲ : انشاالله و به امید خدا، این موج سبز روز جمعه کل کشور را فرا خواهد گرفت .

پ ن ۳ : سرزمینم سبز ... انتخابم سبز ... فردایم سبزتر ...  

 

 

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 20 خرداد1388 ساعت 11:30 | لینک ثابت |
 

        

پ ن ۱ : همراه شو عزیز ... همراه شو عزیز ... تنها نمان به در ... کین درد مشترک ...

تنها جدا جدا ... درمان نمی شود ...

پ ن ۲ : دست در دست هم دهیم به مهر ... میهن خویش را کنیم سبز

پ ن ۳ : خدایا چنان کن سر انجام کار ... تو خشنود باشی و ما رستگار 

 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت 13:32 | لینک ثابت |
 

امروز بعد از دیدن مناظره میر حسین موسوی و محمود احمدی نزاد ( اخه دیشب شرکت بودم

و نتونستم به طور مستقیم مناظره رو ببینم ) خیلی بیشتر به متانت، ادب و نزاکت این سید

گرامی ایمان اوردم . اما ای کاش میر حسین موسوی دیشب برای دقایقی کوتاه این ادب و نزاکت

را کنار می گذاشت ( در مقابل تهمت های احمدی نژاد ) و به ایشان می گفت : 

اين فضاي آرامي كه تو در آن شروع به تهديد كردي حاصل تلاش 8 ساله خاتمي بود .

کاش می گفت : اين دوران امن را با آن دوران پر تلاطم جنگ قياس كردن خطاست .

كاش مي گفت : خالي نكردن پشت جبهه ها توسط مردم مرهون زحمات رجال سياسي آن زمان بود .

كاش مي گفت : سهميه بندي كوپني كالا نه تنها محدوديت نبود بلكه عين اجراي عدالت بود .

كاش مي گفت : دوران جنگ را به آرامش تبديل كردن هنر است يا دوران آرامش را به جنگ ؟

كاش مي گفت : داشتن مهر به موسوي پس از 20 سال ثمره دولت اوست يا تلاش براي جمع نمودن آرا پس از 4 سال ؟

كاش مي گفت : شان يك رييس جمهور در نزاكت اوست يا در سر كشيدن به اهل بيت مردم ؟

كاش مي گفت : اين هجمه ها نتيجه هجمه هايي است كه در اين 4 سال به هر كسي كه توانستيد وارد نموديد .

كاش مي گفت : هزينه اين تبليغات در برابر هزينه تبليغات از جيب شهرداري ، شستا ، موتلفه اسلامي  

 در انتخابات قبل و روزنامه ايران و چاپ كتاب محير العقول فرزند ملت و سي دي هاي پخش شده و

تبلیغات مستقيم و غير مستقيم صدا و سيما و تريبونهاي مرتبط و غير مرتبط و ... چیزی نسیت .

كاش انقدر موسوي خويشتندار نبود .

كاش 12 دقيقه آخر را از همان اول شروع مي كرد.

كاش و اي كاش ...

 

پ ن : جا داره همین جا از خاتون خاله عزیز تشکر کنم که دیشب حین پخش مناظره، با ارسال پیامک

منو در جریان گفتگو های ۲ طرف قرار می داد . خاله جان خیلی ممنون و سپاسگذارم ...

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 14 خرداد1388 ساعت 17:4 | لینک ثابت |

 

برای مصطفی عزیز ( مدیر وبلاگ افسران سیاست ) :

نگران نباش . ان کس که به ابزار حقیقت مسلح است قدرت ایستادگی در برابر لشگری

از مدافعان دروغ را دارد .

 

پ ن : منتظر sms ت هستم که میگه : داش هادی به روزم .

 

 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 10 خرداد1388 ساعت 12:45 | لینک ثابت |

 

پ ن : کسی را برگزینیم که کم می گوید اما راست می گوید، گام کوچک اما استوار بر می دارد، از او یک وعده و صد وفا بخواهید نه صد وعده و نیم وفا!

 

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت 22:1 | لینک ثابت |
 

سلام سید! ...

«به کنج خلوت آرزوهای ما خوش آمدی»

گر چه ما را خیلی ترسانده‌اند و به حاشیه رانده‌اند، اما هنوز هم حرف‌هایی برای کسی که اهل شنیدن باشد، داریم ...

لابد باور نمی‌کنی که ما را ترسانده باشند!... خودمان هم تا مدت‌ها باور نمی‌کردیم ... اما واقعیت دارد... تو هم اگر نیک بنگری، می‌بینی که چقدر ما را ترسانده‌اند...!

ما که هنرمان، روایت دلیری و رسالت‌مان، خلق دلیران بود...

ما که دل را، در  سپردن به آرمان‌های سبز یافته بودیم...

ما که سنگینی جنگی نابرابر و هشت ساله را - از خاکریز تا خانه -  به دوش گرفتیم، بی آنکه خم شویم، خسته شویم و یا خالی شویم از خلوصی ناب که همه سلاح‌مان در آن حماسه کبیر بود... 

ما که برای فهم حقیقت، فکری باز و برای بیان واقعیت،  زبانی آزاد داشتیم ...

 آری سید، ما را بسیار ترسانده‌اند ... ما را که فقط از ترسیدن، می‌ترسیدیم.

 باور کن می‌ترسیم از اینکه بگوییم استقلال اندیشه و تهور انتقاد، از آنجا که متاع مطلوب و مجاز این بازار نیستند، مدت‌هاست که نزد بسیاری از ما بایگانی شده‌اند.

باور کن می‌ترسیم از اینکه بگوییم دلمان برای ادب و آداب ایرانی خیلی تنگ شده و در این دلتنگی، هیچ ردی از عدم تعلق به باورهای دینی‌مان نیست. 

باور کن می‌ترسیم از اینکه بگوییم نسبت به سربلندی نام ایران و ایرانی در جهان تعصب داریم ... و این، بیش از آنکه از سر التماس به جهان باشد، از سر احترام  به اصالت‌های ملی خودمان است.

سید! ... باور کن چندیست از نگاه کردن به چشمان پر سوال جوانان و کودکانمان طفره می‌رویم و ترجیح می‌دهیم که چیزی نپرسند ... نه از ما، که از دیروز می‌آییم و نه از آنهایی که داعیه فرداها را دارند...

دل مان برای حال و هوای آن روزهای سبز تنگ است... چه محترم بودیم همه‌مان و همه دیگران در آن روزها ... چه شوق و شعف بی‌حساب و کتابی بود برای انجام هر کار کوچک و بزرگ اجتماعی در آن روزها ... یادت می‌آید؟

ای سید سپید و  ای میر سبز انتخابات ایران زمین! بشنو! ...

ما دلمان برای ادب و آداب ایرانی، فخر ایرانی، فرهنگ ایرانی، فهم ایرانی، فضیلت ایرانی، مرد ایرانی، مادر ایرانی، فرزند ایرانی و فردای ایرانی، بسیار تنگ است ...

ما "همچو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزیم" ...

ما هم تباران سلمان فارسی، این صحابه اسوه، نه تنها از تو، که از همه مردان و مدیران در راه، می‌طلبیم که چون گوی سبقت از  میدان قدرت ربودند، از ایمان، مهر، اندیشه و سرزمین مقدس‌مان، فهیمانه و کریمانه و منصفانه حراست کنند.

ما به ریاست آن مردی سربلند خواهیم شد که این پرچم سه رنگ به زمین افتاده را بردارد، ببوسد و تا سپردن به دستان فرداییان، در اهتزاز بدارد... و  دل تنها به رای آن داوری بندد که همه چیز را می‌بیند، می‌داند و می‌شمارد... و بندگانش را از هر قوم و زبان و طایفه‌ای، عزیز می‌دارد.

یا حفیظ و یا امین   

 

تصاویری از همایش بزرگ دوم خرداد با حضور سید محمد خاتمی در ورزشگاه ۱۲ هزار نفری ازادی :

 

 

 

 

 

 

پ ن ۱ : ما پیرو حسینیم ... حامی میر حسینیم 

پ ن : میر حسین انتخاب میشه ... خدا می دونه که حقشه ... به لطف یزدان و رای ما ... میر حسین

انتخاب میشه ... میر حسین انتخاب میشه ... لا لا لای  لای لا لا ی ...

پ ن ۳ : تقویم چه بی قرار است امسال ... یک معجزه ای در انتظار است امسال ... از یمن حضور

سبز سید، بی شک ... خرداد سر اغاز بهار است امسال

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت 20:28 | لینک ثابت |

 

در پی تعیین رنگ سبز به عنوان رنگ نمادین حامیان مهندس میر حسین موسوی :
 
 

30

 

پ ن ۱ : سبز می شویم تا سبز بمانیم در سبزینه های یک رویش با ارائی سبز

 پ ن۲ : به امید سبز شدن زندگی همه ایرانیان

پ ن ۳ : هر چند بیست سال دیر امده است ... در بیشه سبز انتخاب، شیر امده است

 
 
 
نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ساعت 12:19 | لینک ثابت |
 

اگر می خواهی خدا را پیدا کنی، او را جستجو نکن .

اگر می خواهی او را ببینی، چشمهایت را ببند .

و اگر می خواهی صدایش را بشنوی، گوشهایت را بگیر .

 

                                                                          تجربه های معنوی ( نیکوس کازانتزاکیس )

 

پ ن : اهنگ ( ای ساربان ) محسن نامجو رو گذاشتم تو وبلاگم . لذت شنیدنش رو از دست ندید ...

 

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت 23:55 | لینک ثابت |