تبليغاتX
جملات بزرگان
یه وقتایی  حس می کنم همه چی تکراری شده ... بی معنی شده ...دوس دارم از همه چی فرار کنم ...حتی از خودم .

یه کم که می گذره می بینم این وقتا بیشتر شدن ...جزیی از شبانه روزم شدن ......بی حوصله گی و خستگی...

 یه کم بیشتر که می گذره می بینم همه زندگیم این جوری شده ...پوچ و بی معنی ... مث یه مرده متحرک ...صبح از خواب پا می شم تا شب که برمی گردم... و فردا، دوباره روز از نو روزی از نو ...

این تکرار داره دیوونم می کنه ... دیگه از همه چی خسته شدم... حتی از خودم ...

این جور موقع ها باید چی کار کرد ؟؟؟

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه 13 آبان1387 ساعت 9:1 | لینک ثابت |