تبليغاتX
جملات بزرگان
 

نگفتندش چو بیرون می کشاند از زادگاهش سر

که انجا اتش و دود است

نگفتندش زبان شعله می لیسد پر پاک جوانت را

همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است

نگفتندش نوازش نیست، صحرا نیست، دریا نیست

همه رنج است و رنجی غربت الود است

پرید از جان پناهش مرغک معصوم

در این مسموم شهر شوم

پرید، اما کجا باید فرود اید؟

نشست انجا که برجی بود خورده با اسمان پیوند

در ان مردی، دو چشمش چون دو کاسه ی زهر

به دست اندرش رودی بود، و با رودش سرودی چند

خوش امد گفت درد الود و با گرمی

به چشمش قطره های اشک نیز از درد می گفتند

ولی زود از لبش جوشید با لبخندها، تزویر

ثفو بر ان لب و لبخند

پرید، اما دگر ایا کجا باید فرو اید؟

نشست انجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت

سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ، اما

چه داند تنگدل مرغک؟

عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری می پخت

پرید انجا، نشست اینجا، ولی هر جا که می گردد

غبار و اتش و دود است

نگفتندش کجا باید فرود اید

همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است

دلش می ترکد از شکوای ان گوهر که دارد چون صدف با خویش

دلش می ترکد از این تنگنای شوم پر تشویش

چه گوید، با که گوید، اه

کز ان پرواز بی حاصل در این ویرانه مسموم

چو دوزخ، شش جهت را چار عنصر اتش و اتش

همه پرهای پاکش سوخت

کجا باید فرود اید، پریشان مرغک معصوم؟

 

زنده یاد

مهدی اخوان ثالت

 

نوشته شده توسط هادی در شنبه 17 فروردین1387 ساعت 19:7 | لینک ثابت |

سلام دوستان   سال نو همتون مبارک .

می دونم که یه کم دیره واسه تبریک گفتن اخه الان که این پست رو دارم می نویسم

۱۷ روز از سال جدید گذشته  اما خب بیماری بود و اتاق عمل  و دوران نقاهت و ...

به هر حال امیدوارم سال نو برای همه ما سالی خوب و سرشار از موفقیت و سربلندی

باشه

نوشته شده توسط هادی در شنبه 17 فروردین1387 ساعت 19:6 | لینک ثابت |