گلرخ کمالی ( مژده شمسایی ) : با زخم باید ساخت ... طول می کشه، اما خوب میشه .
سگ کشی ( بهرام بیضایی )
برگرفته از کتاب: پاک کن جادویی ( اثر شل سیلور استاین )
داییش هستم . ) ![]()
![]()
![]()



۲- هدف خود را برگزینید، هنگامی که دیگران نمی دانند چه می خواهند .
۳- تصمیم بگیرید، هنگامی که دیگران تعلل دارند .
۴- به عینیت برسید، هنگامی که دیگران در رویا به سر می برند .
۵- اغاز کنید، هنگامی که دیگران تاخیر دارند .
۶- انجام دهید، هنگامی که دیگران ارزویش را دارند .
۷- پس انداز کنید، هنگامی که دیگران خرج می کنند .
۸- گوش کنید، هنگامی که دیگران سخن می گویند .
۹- لبخند بزنید، هنگامی که دیگران اخم می کنند .
۱۰- ستایش کنید، هنگامی که دیگران سرزنش می کنند .
۱۱- و به انچه می خواهید به ان دست بیابید ایمان داشته باشید، هنگامی که دیگران ان را باور ندارند .
ماکسیموس ( راسل کرو ) : یادمه کسی به من گفت : مرگ همیشه به تو لبخند میزنه
و تنها کاری که تو می تونی در مقابل اون انجام بدی، اینه که تو هم به مرگ لبخند بزنی .
خانه ها
انبوه
بی شکل
از برابرم می گذرند .
بی گمان در هر یک
اتفاقی رخ می دهد :
مرگ
بیکاری
خیانت
عشق
فرسودگی
تولد
...
اخرین خانه، اما
بوی بیابان می دهد .
در این خانه
باد است و
ریگ .
ایرج ضیایی
خدا به ما انگشت داده ، مامان میگه با چنگال غذا بخور
خدا به ما صدا داده ، مامان میگه داد نزن
مامان میگه کلم بخور، هویج بخور، سبزی بخور
اما خدا به ما بستنی لذیذ داده
خدا به ما انگشت داده، مامان میگه از دستمال استفاده کن
خدا تو خیابون گودالهای پر اب داده، مامان میگه شلپ شلپ نکن
مامان میگه سروصدا نکن بابات خوابیده
اما خدا به ما قوطی حلبی داده که بازی کنیم
خدا به ما انگشت داده، مامان میگه دستکش دستت کن
خدا به ما باران داده، مامان میگه بپا خیس نشی
مامان میگه مواظب باش، نزدیک نشو
به اون سگهای خوشگل و بیگانه که خدا به ما داده
خدا به ما انگشت داده، مامان میگه بشور دستاتو
اما خدا به ما سطل زغال داده، بدن کثیف داده
حالا درسته که من خیلی باهوش نیستم
اما این رو میدونم که
بین این دو، حق با مامان نیست .
شل سیلور استاین
معروف به عمو شلبی
در سال ۱۹۷۷ اجرا شد . دان فلدر، دان هنلی و گلی فری، سرایندگان این ترانه جاویدان هستند .
اهنگی که هنوز در میان برترین ها و پر مخاطب ترین ترانه های تاریخ موسیقی جهان قرار دارد
و حتی خیلی ها این اهنگ را به عنوان بهترین اهنگ قرن بیستم انتخاب کرده اند . هر چند گروه
ایگلز در سال ۱۹۸۲ از هم پاشید، اما مردم هنوز نام این گروه را با ترانه هتل کالیفرنیا
می شناسند .هتل کالیفرنیا مضمونی راز الود دارد . شاید راز الود بودن ترانه ها و اشعار راک دهه
هفتاد را به خوبی بتوان در این ترانه یافت . هتل کالیفرنیا مکانی است جادویی، جایی که در شبی
غیر منتظره وارد ان می شوی، همهمه ادمها را می شنوی و کسانی را می بینی که نمی دانی
واقعا وجود دارند یا نه؟ ایا انچه می بینی واقعی است؟ و سر انجام زمانی که از وحشت یا از فرط
تعجب راهی به سوی بازگشت می جویی، می بینی هیچ راهی برای برگشت نیست . هتل
کالیفرنیا شاید پایان تو باشد . پایان همه چیز ...
در شاهراهی متروک و تاریک می راندم
بادی سرد در موهایم می پیچید
بوی گرم کولیتاس در هوا پیچیده بود
رو به رویم در دور دست
نوری دیدم که سوسو می زد
سرم سنگین و چشمانم تار شده بود
برای گذراندن شب جایی نگه داشتم
زن انجا ایستاده بود در استانه درگاه
صدای زنگ اعلام ورود را شنیدم
با خود گفتم اینجا می تواند بهشت باشد
یا می تواند جهنم باشد
زن شمعی روشن کرد و راه را نشانم داد
در راهرو صداهایی به گوش می رسید
فکر کردم چنین می گویند :
خوش امدید به هتل کالیفرنیا
چه جای دلپذیری، چه جای دلپذیری
در هتل کالیفرنیا اتاق زیاد است
هر موقع از سال می توانی اتاق پیدا کنی
ذهن زن مثل یک حریر چروک خورده بود
یک مرسدس بندز ! در ذهنش داشت
پسرهای زیادی بودند که او رفیق خطابشان می کرد
انها در تابستان، عرق ریزان می رقصیدند
بعضی می رقصیدند تا به یاد بیاورند
بعضی می رقصیدند تا فراموش کنند
من مستخدم را صدا کردم :
لطفا برایم نوشیدنی بیاورید
او گفت : از سال ۱۶۳۹ تا به امروز
هیچ نوشیدنی اینجا سرو نشده است
و همچنان از دور دست ان صدا ها به گوش می رسید
نیمه شب از خواب پریدم
تا فقط بشنوم که می گویند :
خوش امدید به هتل کالیفرنیا
چه جای دلپذیری، چه جای دلپذیری
انها با دلایل خودشان در هتل کالیفرنیا زندگی می کنند
چه اتفاق غیر منتظره قشنگی
تو هم دلایل خودت را بیاور
سقف از اینه بود و نوشابه صورتی روی یخ
و ان زن گفت :
ما فقط در اینجا زندانی هستیم
زندانی تصوراتمان
و در تالار اصلی انها برای جشن جمع شده بودند
با چاقوهایشان ضربه می زدند
اما نمی توانستند هیولای درونشان را بکشند
اخرین چیزی که به یاد می اورم این بود
به سمت در می دویدم
باید راه بازگشت را پیدا می کردم
جایی که قبلا از انجا امده بودم
نگهبان شب گفت : ارام باش
برنامه ما این است که پذیرایی کنیم
تو هر وقت بخواهی می توانی تسویه حساب کنی
اما هرگز نمی توانی اینجا را ترک کنی ...
در حاشیه اهنگ :
کولیتاس، غنچه کوچک گیاهی است که از ان نوعی ماده مخدر می گیرند .
در ترانه به جای مرسدس بنز امده است مرسدس بندز . این تفاوت، یک نوع بازی با کلمات است .
بندز به معنی درب و داغان تفاوت زیادی با بنز دارد .
هتل کالیفرنیا کنایه ای نیشدار است به روزمرگی های انسانهایی که نفس می کشند، می خورند
می خوابند، می نوشند، لمس می کنند و تولید مثل می کنند، اما هرگز زندگی نمی کنند .
چیزی شبیه به زندگی اکثر ما !!!
همسری ام را سزاوار نیستی، تو با بدان بنشستی و خاندان نبوتت گم شد . تو همانی
که بر کشتی سوار نشدی . خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را . تو به پدرت پشت کردی،
به پیمان و پیامش نیز . غرورت غرقت کرد . دیدی که نه شنا به کارت امد و نه بلندی کوهها .
پسر نوح گفت : اما انکه غرق می شود خدا را خالصانه تر صدا می زند تا انکه بر کشتی
سوار است . من خدایم را در لابلای طوفان یافتم، در دل مرگ و سهمگینی سیل .
دختر هابیل گفت : ایمان پیش از واقعه به کار می اید . در ان هول و هراس که تو گرفتار
شدی، هر کفری به ایمان بدل می شود . انچه تو بدان رسیدی ایمان به اختیار نبود .
پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست .
پسر نوح گفت : انها که بر کشتی سوارند، امن هستند و خدایی کجدار و مریز دارند که
به بادی ممکن است از دستشان برود . من اما، ان غریقم که به چنان خدای مهیبی
رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم .
دختر هابیل گفت : باری، تو سرکشی کردی و گناهکاری، گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد .
پسر نوح خندید و گفت : شاید انکه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد .
شاید ان خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد .
دختر هابیل سکوت کرد و انگاه گفت : شاید . شاید پرهیزکاری من به ترس و تردید اغشته
باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود . دنیا کوتاه است و ادمی کوتاهتر، مجال ازمون و خطا
نیست . پسر نوح گفت : به این درخت نگاه کن، به شاخه هایش . پیش از انکه دستهای
درخت به نور برسند، پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند . گاهی برای رسیدن به نور باید از
تاریکی عبور کرد . گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت . من اینگونه به خدا
رسیدم . راه من اما، راه خوبی نیست . راه تو زیباتر است و مطمئن تر، دختر هابیل .
پسر نوح این را گفت و رفت . دختر هابیل تا دوردست ها تماشایش کرد و سالهاست که
منتظر است و سالهاست که با خود می گوید : ایا همسری اش را سزاوار بودم ؟
به یاد داشته باش
هر وقت که دلتنگ شدی،
به اسمان نگاه کن .
کسی هست که عاشقانه
تو را می نگرد و منتظر توست .
اشکهای تو را پاک می کند
و دستهایت را صمیمانه می فشارد .
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت .
به یاد داشته باش
هر وقت که دلتنگ شدی
به اسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی
می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند
باور کن که با او
هرگز تنها نیستی، هرگز
فقط کافیست عاشقانه به اسمان نگاه کنی . ![]()
![]()

