که پشت درهای بسته مانده ایم!
دیر آمده ایم...!
خیلی دیر.....
پس به ناچار
حدس می زنیم٬
شرط می بندیم٬
شک می کنیم ...
و آن سو تر
در صحنه
بازی به گونه ای دیگر در جریان است!!!
زنده یاد حسین پناهی
![]()



شرمنده رفقای استقلالی ولی ما تو دربی شصت و هشتم یک آقا کریم داشتیم که شما نداشتید !!!

دروازه طلایی مشهد

خیابان امام رضا

ابتدای خیابان خسروی

توس ( آرامگاه حکیم ابواقاسم فردوسی )

کوهسنگی

گنبد سبز

میدان شهدا

ورودی حرم ( بالا خیابون )

چهار طبقه

فلکه حضرت


فلکه ضد ( یا بهتره بگم فلکه سابق ضد) چرا که دو سال پیش نماد وسط میدان طی یک تصمیم احمقانه توسط شهرداری مشهد تخریب گردید مونومان( نماد ) وسط میدان شامل پنج ستون با ارتفاعات متفاوت می شد که در سال 1355 توسط رژیم گذشته نصب گردید . این میدان توسط استاد بور بور طراحی شده بود . این نماد در وسط دایره میدان قرار داشت و متشکل از 5 ستون ( از بلند تا کوتاه ) بود که در قسمت پایینی به صورت قوسی به هم می رسیدند و از اطراف هم شیب داشتند و یکی از طراحی های خلاقانه و سمبلیک مشهد به حساب می آمد . نامیدن این میدان به نام ضد به این علت بوده است که در سال 1320 که ایران توسط قوای روس اشغال شد تیپ ضد یکی از لشگرهای روس در این میدان اردو زده و این میدان مقر انها گردید. ( در ضمن خونه ما نزدیک همین فلکه ضد قرار داره و به قول معروف من بچه فلکه ضدم !!! )
بعضی ها بزرگ اند اما از نظر زبون شون
بعضی ها بزرگ اند اما از نظر سن شون
بعضی ها بزرگ اند اما از نظر عشقشون
بعضی ها بزرگ اند اما از نظر اطرافیان شون
بعضی ها بزرگ اند اما از نظر متراژ خونه شون
بعضی ها بزرگ اند اما از نظر قدرت بازوهاشون
بعضی ها بزرگ اند اما از نظر حساب بانکی شون
بعضی ها بزرگ اند اما از نظر پشتکار و همت شون
بعضی ها بزرگ اند از نظر پروردگارشون ( این یکی دیگه اما نداره )
سلام رفقا . قصد دارم از این به بعد هر چند وقت یک بار یکی از فیلم هایی که ارزش وقت گذاشتن و دیدن رو داره ( البته به نظر خودم ) اینجا معرفی کنم . شاید بعضی از این فیلم ها رو دیده باشید اما بهتون توصیه می کنم اگر ندیدین حتما وقت بذارید و ببینید . مطمئن باشید ضرر نمی کنید . برای شروع فیلم درخشش ( shining ) اثر استنلی کوبریک رو انتخاب کردم . این فیلم در نظر سنجی از منتقدین، کارگردانان و علاقه مندان سینما، به عنوان ترسناک ترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شده است .

خلاصه داستان : جک تورنس ( جک نیکلسون ) نویسنده ایست که برای نوشتن به آرامش نیاز دارد . به او پیشنهاد می شود تا با خانواده اش به هتلی در قله برفگیر بروند و در مدت زمستان از هتل نگهداری کنند . جایی که در تمام طول زمستان باید تنها به سر ببرند . تنهایی و انزوا موجب می شود تا جک دچار توهم شود . پسر کوچکش نیز در اتاقهای هتل دو دختر کوچک را می بیند . مشکل از آنجا شروع می شود که پدر و پسر با توهماتشان ارتباط برقرار می کنند .
فیلم درخشش یکی از بهترین و ترسناکترین فیلمهایی است که استنلی کوبریک آن را در ژانر وحشت ساخته است . فیلمی که حتی اگر بارها و بارها به تماشای آن بنشینید باز هم متوجه نخواهید شد که داستان آن درباره چیست . اما با این همه آنقدر فیلم تاثیر گذاری ست که اصلا به بیننده فرصت فکر کردن به منطق داستان یا شخصیت کاراکترها را نمی دهد . بیشتر فیلم هایی که در ژانر وحشت ساخته می شوند قوت خود را از عناصر ترسناکی مانند شوک های لحظه ای، حضور شبح یا دیگر موجودات ناپیدا، خشونت اغراق شده و یا فضاهای تاریک دلهره آور می گیرند . اما درخشش بدون تکیه بر چنین عواملی به شکلی غیر عادی و بسیار عمیق ترسناک است، ترسی که تا ته وجود تماشاگر نفوذ می کند .
درخشش، متفاوت از دیگر آثار ژانر وحشت در تاریخ سینما، تنها با تکیه بر فضا سازی بسیار قدرتمند و تاثیر گذار خود موفق می شود مخاطب را تا سر حد مرگ بترساند و کاری کند که بیننده تا عمر دارد از دیدن راهرو های دراز و خلوت هتل ها ته دلش خالی شود و هتل یخ زده این فیلم را هرگز از یاد نبرد .
فیلم درخشش تا به حال چند بار از تلویزیون خودمون پخش شده اما با حدود ۱۸ دقیقه سانسور . این دقایق نسبتا زیاد به خاطر وجود صحنه های غیر اخلاقی حذف نشده، بلکه به خاطر ترسناک بودنشان ساسنور شده است . فقط اگر قلبتون ضعیفه یا ناراحتی روحی دارید یا با دیدن یک صحنه ترسناک و یک ذره خون قالب تهی می کنید بی خیال دیدن این فیلم بشید و برید سراغ یک فیلم دیگه .
در ضمن از من به شما نصیحت : به سرتون نزنه که این فیلم رو شب یا نصفه شب نگاه کنید . این فیلم به خودی خود از آن فیلمهاییست که آدم در شرایط کاملا روتین هنگام دیدنش زهره ترک میشه چه برسه به اینکه ...
روزهای هفته هرکدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند. شنبه بد ترکیب و تلخ و موذی است و شبیه
به دختر ترشیدۀ توبا خانم است دراز، لاغر، با چشمهای ریز بدجنس. یکشنبه ساده و خر است و برای
خودش الکی آن وسط می چرخد. دوشنبه متین، موقر با کت و شلوار خاکستری و عصا. سه شنبه
خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است. چهارشنبه خل است، چاق و چله و بگو
بخند است. پنج شنبه بهشت است و جمعه دو قسمت دارد: صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است
مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول وسلامتی. رو به غروب سنگین و دلگیر می شود پر از دلهره های پراکنده
و غصه های بی دلیل و یکجور احساس گناه و دل درد از پر خوری ظهر( چلو کباب تا خرخره) و نوشتن
مشقهای لعنتی و گوش دادن به دلی دلی غم انگیز آوازی که از رادیو پخش می شود و دقیقه شماری
برای برگشتن مادر از مهمانی و همه جا قهوه ای تیره، حتی آسمان، درخت ها و هوا ...
خاطره های پراکنده نوشته گلی ترقی

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه است
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زندگی چون پیچک است
انتهایش می رسد سوی خدا ...
پ ن : سلام رفقا، من برگشتم ![]()

حالم داره به هم می خوره از این زندگی . زندگی پر از اضطراب و تشویش، پر از خبر های بد، پر از رخوت و کسالت ، پر از فکر های احمقانه که انگار هیچ درمانی ندارند . برای رهایی از این زندگی مزخرف میرم سراغ مسکن ها و مخدرهام، سراغ سینما و فوتبال و موسیقی و ادبیات و نوشتن . اونقدر مخدر میزنم تا اوردوز کنم . اما مخدرها هم این روزها چنگی به دل نمی زنند . هر بار که میام تا از لذت یکی از این مخدرها نشئه بشم، یه نفر یادم میاره که یک دنیای واقعی لعنتی هم هست که چند ساعت بعد، منتظر من و خماری منه . ای گند بزنند به این زندگی ... ![]()
![]()
![]()

" حالا مثل اینکه از این سینما هم باید بروم و یا به قول دیالوگ فیلم هایم طعمه دام و صید صیاد شدم و یا می شوم و شاید این پایان عشق است و یا آغاز راه و اگر مرگی هست هیچ گاه چیز ترسناکی نیست . همان طور که در شاهنامه ما هم نبوده و یا به همان نحو که من در فیلم هایم مرگ را ترسیم کرده ام ـ مادر، دلشدگان و ... ـ و حتی در فیلم مادر مرگ قبلا تمرین می شود و من در فیلم هایم پرسوناژ هایم را قبل از مرگ تطهیر می کنم . هر چند خداوند عادل است و رحمان و رحیم، ولی من که در این موارد یک آدم عامی و سنتی هستم یا داستان هایم را با مرگ جمع کرده ام و یا بیانیه های مهم . فیلم های من با مرگ به تماشاگر القا شده و شاید همه داستانهای بشر در مرگ و زندگی خلاصه شود و البته مرگ پایانی بر زندگی نیست . شما غیر از این فکر می کنید؟ "
فردا (۱۴ آذر ۱۳۸۸ ) درست سیزده سال از كوچ علي حاتمي مي گذرد و دقيقا سیزده سال است كه سينما انتظار مي كشد تا بازهم فيلمي با اصالت سينماي حاتمي ببيند. فيلمي كه نوع كلام، ديالوگ نويسي، قصه پردازي آن، شيوه داستان گويي علي حاتمي پارسي گوي شيرين زبان دوستدار ادب فارسي است. شايد هيچ وقت خود حاتمي هم نمي دانست كه وقتي ديالوگ ناصرالدين شاه آنجا كه خطاب به مدير مدرسه هنر (در فيلم كمال الملك) مي گفت :<هنر مزرعه بلال نيست، كه محصولش بهتر شود از ستاره هاي آسمان هم يكي مي شود كوكب درخشان، الباقي اي، سوسو مي زند> را مي نوشت، روزي هم پيش آيد كه همگان اين ديالوگ ماندگار و خوش تركيب را بارها و بارها به خود او خطاب كنند .
روحش شاد، یادش گرامی ... ![]()
![]()
![]()

